القاضي سعيد القمي

مقدمه 19

اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )

بزرگى عيب آنها عيب‌جوئى وبدگوئى است به گفتهء يكتن از دانشمندان ترك خدمت آنان نسبت به خيّام مشكور است چه آنكه اين دشمنان بيش از دوستان أو را به آيندگان معرفى كرده‌اند زيرا تجربه نشان داده است كه عالم‌نمايان تا شخصي را مهم وقابل توجه ورقيب خود ندانند كارى با أو ندارند همان انتقادات امروز اعتقادات شده است چه گذشته از آنكه گفته‌اند كفى المرء نبلا ان تعد معايبه مردان شريف كه در مقام تهذيب واصلاح خويشتن‌اند از دوست ودشمن در راه اصلاح خود استفاده مىكنند بگفته مولوى آن يكى واعظ چو منبر شدى * ظالمان را داعى خير آمدى وبگفته سعدى از صحبت دوستى به‌رنجم أم * كاخلاق بدم حسن نمايد كو دشمن شوخ چشم چالاك * تا عيب مرا بمن نمايد از خوانندگان محترم كتمان نمىكنم من خيام را تا اين پايه پرمايه وبزرگ نمىدانستم اين اصرار بسيار كه از خويش وبيگانه ديدم در تحقير وتصغير أو مىكوشند وهمه شراب‌پاشى كرده لباس آلودگى بر أو مىپوشند وأو را آلوده‌دامان معرفى مىكنند سبب شد كه أو را بيشتر بشناسم وخلاصهء تحقيقات من دربارهء اين مرد اينست كه خيام گرفتار عين الكمال بوده أو از افرادى است كه زمان وجهان أو يعنى إيران بزرگ آن روز براي أو كوچك بود بدنيا وما فيها ومن فيها اعتنا نداشته چنانكه خود أو گفته است : ولي فوق هام النيرين منازل * وفوق مناط الفرقدين مصاعدى متى ما دنت دنياك كانت بعيدة * فوا عجبي من ذا القريب المباعد إذا كان محصول الحياة منية * فسيان حالا كل ساع وقاعد درصورتىكه اگر مىخواست بدنيا پردازد ودر شرق وغرب پرواز كند دست‌وبالش باز وپيش همه سرفراز بود سفري ببلخ وبخارا كرده ودر سفر حج سرى ببغداد زده ولما حصل ببغداد سعى اليه أهل طريقته في العلم القديم فسد دونهم الباب سدّ النادم لا سد النديم شمس الملوك در بخارا أو را بر تخت خود مىنشاند وبنقل عروضى سمرقندى أو را در بلخ در قصر مجلل وكاخ بو سعد جره ملاقاة كرده است ودر بغداد دارالسلام با مردم زمانه سلامي والسلام أو مانند همه مردان بزرگ بنظر اصلى نفسي بدنيا نمىنگريست بلكه دنيا را